فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

264

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

تسخير كشد و به اشارت سر آستينى ببخشد ( 138 - ر ) و چمن ملكى را به آب تيغ خونخوار « 1 » و خون جوانمردان كار مرزبانى نمايد و در بزم جوانمردى به بخشش آن جوانى فرمايد . چه جاى شروان « 2 » كه يمين يم يسارش با آنكه به تيغ آبدار گرفته بود به خسرو نژادى بخشيد كه اگر همچو جمشيد خورشيد صبحگاهى ، عالم را به تيغ مسخّر نمايد « 3 » ، وقت شام او را به هندويى انعام فرمايد . [ شعر ] صبح اگر چون خور جهان گيرد به تيغ * شب به هندويش « 4 » ببخشد « 5 » بىدريغ ذره‌اى را ماه و خور در كف نهد * قطره‌اى را قلزم و عمان دهد هر كه نامِ جاودانى بايدش * همّت يعقوب خانى بايدش اميد كه از تقويت يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ [ 48 / 10 ] دست ملك بخشش پيوسته با بازوى ملك ستان قرين و از تقويت سَنَشُدُّ عَضُدَكَ [ 28 / 35 ] ساعد سعادتش دايم به عضد معاضدت يزدان مكين باشد . گل دولتش همچو چراغ در باغ دهر فروزان و آفتاب تيغش ظلمات وجود اعداء را سوزان باد . مثنوى « 6 » گل باغ شه ، عالم افروز باد * چراغ شبش مشعلِ روز باد دريده دهن ، بد سگالش چو زاغ * زبان سوخته ، دشمنش چون چراغ القصّه ، هنگامى كه چراغ حيات جنيد در هواى آرزوى ملك فرو نشست ، شرر وجود ولدش [ شيخ ] حيدر در آمد افروختن گرفته بود . جهّال روم كه زمرهء « 7 » ضلال ( 138 - پ ) و جنود شياطين خيال بودند ، ناقوس دعواى باطل نصارى را بر بام دير عالم زدند و چون امّت غاويه ثالث ثلثه خود را مستحقّ عقوبت و نكال هاويه كردند . شيخ جنيد را به

--> ( 1 ) . P : خوانخوار . ( 2 ) . K : شيروان . ( 3 ) . P : بگيرد . ( 4 ) . F : بيش ؛ K : پيش . ( 5 ) . PF : بخشد . ( 6 ) . P : شعر . ( 7 ) . K : زهره .